سلامممم
خوبید گفتم نگفته نرم! من بازیچه ی دسته یک سری سوءتفاهمات که توسطه یه احمق دیوانه درست شده بود شدم دارم یوونه می شم به خدا دیگه کم آوردم باور کنید هر کی جایه من بود این کارو می کرد! بعداْ براتون کامل تر توضیح می دم بدونید که من جا نزدم فرار هم نکردم! شاید چن روزه دیگه دوباره از نو شروع کنم اما بدونید این قدر به وبم و بازدیدکننده هاش وابسته شده بودم که من که هر صد سال یه بار گریه می کنم گریه کرده باورم نمی شد خیلی وقت بود گریه نکرده بودم اما داشتم گریه می کردم واسه خاطره یه احمقه بی شعور که با چرت و پرتاش منو به این روز انداخته بود تو دلم هزر تا فحش و بدو بی راه بهش گفتم ام دلم خنک نشد! شما هم از طرفه من چند تا فحشه آبدار بهش بدید! با تشکر بابای همتونو از اعماقه وجودم دوست دارم! راسی تا می تونید با من همکاری کنید خواهش می کنم ازتون که تعداده کامنتا رو زیاد کنید به قولی بترکونید تا چشمه اون کسی که این بلا رو سرم آوردم از کاسه در بیاد!![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 18:17 توسط n.sh
|
